تفسیر سوره مبارکه حمد جلسه بیست و هشتم

سه شنبه, 20 بهمن 1394 ساعت 05:57
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 

 

 

جلسه بیست وهشتم

 

 

 

«ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدنا‌الصراط‌المستقیم، صراط‌الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین»

 

« فی الفقیه و تفسیر العیاشی عن الصادق علیه‌السلام قال: الصراط المستقیم امیرالمؤمنین علیه‌السلام » مرحوم علامه در پایان این سوره مبارکه بحث جدید روایی منعقد فرموده و چند روایت را عنوان و نکاتی را بیان می‌نماید که ابتدای آن‌ها این است که: امام صادق فرمودند صراط مستقیم امام امیرالمومنین (ع) است. 

 

حدیث دوم « و فی المعانی عن الصادق علیه‌السلام قال : هی الطریق الی معرفة‌الله » صراط مستقیم راه شناخت خداست. درحدیث قبل فرمود که صراط مستقیم علی (ع) است و درحدیث اخیر می‌فرماید راه شناخت خدا، صراط مستقیم است. پس نتیجه این می‌شود که اگر علی(ع) را نشناسیم خدا را نمی‌شناسیم. بعد فرمود: « و هما صراطان صراط فی‌الدنیا و صراط فی‌الآخره » از اینجا مشخص می‌شود که دو صراط وجود دارد یک صراط که در دنیاست و یک صراط دیگر که در آخرت است « فاما الصراط فی الدنیا فهو الامام المفترض الطاعه » آن صراط مستقیمی که  در دنیاست همان امامی است که اطاعتش واجب است.

 

دوباره برمی‌گردیم به حدیث اول که فرمود صراط مستقیم امیرالمومنین (ع) است و تطبیق می‌دهیم با اینمطلب که می‌فرماید صراط مستقیم در دنیا امام مفترض‌الطاعه است. امام مفترض‌الطاعه مفهومی گسترده است و شخصی که در این مفهوم گسترده بالاتر از همه قرار می‌گیرد امام امیرالمؤمنین(ع) است. پس به یک اعتبار وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) امام مفترض الطاعه‌ای است که اگر همه اولاد معصومینش(ع) هم یک جا جمع بشوند باز برآنها فرض است که از آن جناب اطاعت کنند.

 

اگر وجوب اطاعت از معصومین(ع) را پایین بیاوریم باز اصل قضیه همان مفترض‌الطاعه بودن است و اگر خلافی صورت پذیرد همان بیرون رفتن از صراط مستقیم است. معصومین(ع) از جانب خدای متعال مفترض‌الطاعه هستند و اگر شخصی را تعیین کردند آن فرد هم باز مشمول همین اطاعت است یعنی امامت تنزل پیدا می‌کند اما باز هم امامت است.

 

بر اساس این قاعده می‌پرسیم که آیا بر مردم مصر واجب نبود که از جناب مالک اشتر اطاعت کنند؟ آیا او امامشان نبود؟ البته امام همه آن‌ها آقایی است که در کوفه بود که به واسطه همان بزرگوار اطاعت از مالک واجب شده بود. باید کمی چشم و گوش را باز کرد که در این آیات و روایات چقدر معنا وجود دارد. خوب همه اینها ظاهری دارند و ترجمه شدهاند اما وقتی کنار هم گذاشته میشوند نکتههای ظریف و عمیق به دست می‌آید.

 

 بعد می‌فرماید که اگر کسی این امام را در دنیا شناخت و به او اقتدا کرد و اطاعت نمود از آن صراطی که جسر و پل جهنم است است به راحتی عبور می‌کند « من عرفه فی الدنیا و اقتدا بهداه مر علی الصراط الذی هو جسر جهنم فی الآخره »

 

و اما حدیث سوم: « و فی المعانی ایضا عن سجاد علیه السلام قال: لیس بین الله و بین حجته حجاب » امام سجاد (ع) می‌فرماید بین خدا و بین حجت خدا حجابی نیست. پس این‌گونه نیست که اگر آن‌ها بخواهند با خدای متعال سخنی بگویند یا الهامی از جانب خداوند به آن‌ها برسد با واسطه و یا حجاب باشد حتی ملائکةالله هم بین آنها و خداوند حجاب نمی‌شوند

 

 حجاب چیست؟ حاجب از حجاب می‌آید و حاجب  به کسی می‌گویند که مثلاً جلوی دفتر مسئولی می‌نشیند و نوبت می‌دهد. همین‌جا عرض کنیم که در روایات آمده که مسئولین حکومتی نباید احتجاب طولانی داشته باشند یعنی طوری نباشد که مردم بگویند اگر بخواهیم با این آقاحرف بزنیم غیرممکن است و یا باید حتما فلانی را ببینیم. مسئولین باید هر از گاهی خودشان بیایند و با مردم ارتباط برقرار نمایند. البته در روایات نیامده که مسئولین حاجب نداشته باشند چون هر کاری باید براساس نظم پیش برود اما یک نکته مدیریتی در اسلام هست که مدیران درون این قالب فرو نروند که کسی نتواند پیدایشان کند بلکه گاهی خودشان را با مردم مأنوس و نزدیک کنند. « فلا تطولن احتجابک » احتجاب نباید طولانی بشود. اگر قرار باشد ان‌شاءالله ایران اسلامی الگویی برای جهان باشد باید به این نکات توجه داشت که هم مدیران حواسشان باشد که چه می‌کنند هم مردم توقعات به جا داشته باشند زیرا بعضی از توقعات اصلاً عملی نیست.

 

پس مقام امام آن قدر بالاست که به طورمستقیم با خدای متعال مرتبط است و حجاب و مانعی وجود ندارد. « لیس بین‌الله و بین حجته حجاب، و لا لله دون حجته ستر » اما سراپرده بین بندگان و خدای متعال حجت خداست که اگر این پرده برداشته شود دیگر خود خداست یعنی حجت خدا ستری است که هر کس بخواهد با خدای متعال مرتبط باشد باید این ستر را بگیرد و از این جا متصل بشود پس همه به امام معصوم نیاز دارند و او به هیچ کس نیاز ندارد چون دیگر حجابی بین او و خدا نیست.

 

امام سجاد (ع)در ادامه می‌فرماید: « نحن ابواب الله، و نحن الصراط المستقیم، و نحن عیبته علمه » ما درهایی هستیم باز شده به سوی خدای متعال و هر کس بخواهد نزد او برود باید از این درها عبورکند و ما صراط مستقیم و مخزن علم الهی هستیم « و نحن تراجمة وحیه، و نحن ارکان توحیده » ماییم که وحی خدا را برای مردم توضیح می‌دهیم و تبیین می‌کنیم، ستون‌های توحید ماییم که اگر کسی امام را نشناسد توحیدش خراب می‌شود. اگر ستون خراب شود سقف فرومی‌ریزد پس ستون توحید، ائمه معصومین (ع) هستند « و نحن موضع سره » ما موضع سر خدا هستیم پس اسرار خداوند نزد ائمه معصومین(ع) است. این عبارات شریف در زیارت جامعه کبیره هم آمده است.

 

روایت چهارم : « و عن ابن شهراشوب عن تفسیر وکیع ابن الجراح عن الثوری عن السدی عن اسباط و مجاهد عن ابن عباس فی قوله تعالی: اهدنا الصراط المستقیم، قال: قولوا معاشرالعباد؛ ارشدنا الی حب محمد صلی‌الله علیه و آله و سلم و اهل بیته علیهم‌السلام » جناب ابن عباس می گوید که: «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی این که بگویید خدایا ما را به محبت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)  راهنمایی فرمای. این مضمون که از جناب ابن عباس نقل شده با آن روایاتی که خواندیم همخوانی دارد هر چند از معصوم نرسیده اما لابد ابن عباس خودش از اهل بیتD شنیده که چنین نقل کرده است.

 

نکته‌ای که جناب علامه طباطبائی(ره) استفاده کرده که فهمیدنش مهم است و دقت می‌خواهد این است که: « و فی هذه المعانی روایات اخر » غیر از این چهار روایت با این مضمون، روایات دیگری هم داریم « و هذه الاخبار من قبیل الجری » و این روایات از قبیل «جری» است و معنای جری این است که: « عد المصداق للآیه » یعنی آیه معانی خیلی گسترده دارد و ائمه(ع) مصداق خیلی مهم آن را بیان کرده‌اند و آیه محدود به این مورد نمی‌شود.

 

یکی از مصادیق این آیه، امام امیرالمؤمنین (ع) بود، دیگری امام مفترض الطاعه و معانی دیگری که می‌شود استفاده کرد اما نکته‌ای که ایشان از مفهوم «جری» استفاده کرده و تصریح کرده است که من از خود اهل بیت(ع)گرفته‌ام بدین گونه است که: « و اعلم ان الجری اصطلاح مأخوذ من قول ائمة اهل البیت علیهم‌السلام » « ففی التفسیرالعیاشی عن الفضیل ابن یسار قال: سألت ابا جعفر علیه‌السلام عن هذه الروایه ما فی‌القرآن آیة الا و لها ظهر و بطن و ما فیها حرف الا و له حد ولکل حد مطلع» فضیل ابن یسار می‌گوید از امام باقر (ع)  سؤال کردم این روایت را از آباء معصومین شما نقل کرده‌اند که در قرآن هیچ آیه‌ای نیست الا این‌ که ظاهر و باطنی دارد و هیچ حرفی در قرآن نیست مگر این ‌که حد و محدوده‌ای دارد و هیچ حدی نیست مگر این که می شود جلوه‌ای از آن حد را بروز داد. اکنون بفرمایید معنی ظهر و بطن در این روایت چیست؟

 

امام باقر (ع) فرمودند که: « ظهره تنزیله و بطنه تأویله » ظاهرش همان چیزی است که در باره موردی است که در زمان پیامبر(ص)  نازل شده و شأن نزولی دارد و باطنش تأویلی هست که اهل بیت(ع)آن را می‌دانند « منه ما مضی و منه ما لم یکن بعد » بعضی از این‌ها مصادیقی بوده که در زمان قبل واقع شده و بعضی باید در آینده مصداق پیدا کند و هنوز زمانش نرسیده است. مثل این آیه شریفه که می‌فرماید: «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ»[1] مصداق اهمی که درباره این آیه شریفه مد نظر همه هست ظهور حضرت ولی عصر است(عج) است. البته نه این که قبلاً مصداقی نداشته است اما مصداق اهم و اتم و اکملش همان ظهور حضرت است و مصادیق دیگر هم می‌تواند داشته باشد. زمانی که انقلاب اسلامی ایران پیروز شد همه همین آیه را می‌خواندیم و منظورمان این بود که این هم یک مورد و یک مصداق از آن آیه شریفه هست که خدا لطف کرده اما این غیر از آن معنایی است که وعده داده شده است. مرحوم علامه(ره) هم می‌خواهد بفرماید که این آیه شمول بر همه این موارد را دارد.

 

در ادامه روایت آمده است که: « یجری کما یجری‌الشمس و‌القمر » آیه قرآن مثل آفتاب می‌ماند وجریان دارد و جاودانگی قرآن به هماره تابناکی خورشید و ماه تشبیه شده است. منازل مختلف یعنی صبح و ظهر و مغرب متفاوت‌اند و ماه و خورشید به قول قدیمی‌ها گاهی در برج حمل و گاهی در برج سرطان هستند یعنی  متغیرند اما آفتاب در هرجایی که قرار می‌گیرد همان آفتاب است و این مصداق آیه است. مرحوم حضرت امام راحل(قدس سره) در اواخر عمر مبارکشان مطلبی را در مورد زمان و مکان فرمودند که این مسئله قبل از ایشان در فقه مطرح نشده بود. این نظریه حتی شاگردان را هم گیج کرده بود به طوری که حضرت آیت الله سبحانی می‌گفت من خدمتشان رسیدم اما دیگر حال امام مقتضی بحث کردن نبود. خوب آقایان علما یک معنایی درست کردند و گفتند حکم ثابت است و موضوعات تغییر می‌کند اما از حرف امام این گونه می‌شد استنباط کرد که خود حکم هم تغییر می‌کند.

 

شاید این بحث «جری» را هم بشود به گونه‌ای اقتباس کرد و تطبیقش داد برهمان احکام دینی که « یجری کما یجری الشمس و القمر» در هرجایی و در هر زمان و مکانی یک مصداق ویژه از حکم کلی پیدا می‌کنند نه این‌که همه حکم تبیین شده باشد. بدین صورت که هرکدام غیر از قبلی است اما همان کلیت حکم است که یک مصداق برایش تبیین شده است البته فهم این که مرحوم حضرت امام(قدس سره) چه فرموده‌اند سه چهار سال کار عالمانه می‌طلبد. حضرت آیت‌الله جوادی آملی(حفظه الله) بارها در باب عمیق بودن کلمات ائمه(ع) و همین خزینه‌ای که الآن از علوم اهل بیت(ع) در دست ما هست این مثال را عنوان می‌کردند که از یک جمله « لا تنقض الیقین بشک » چند ده کتاب علمی سنگین بیرون آمده است.

 

درهرحال مرحوم علامه طباطبائی فرموده که من برای فهم این حدیث، کلمه‌ای به نام «جری» درست کردم بعضی گفته‌اند که چرا جناب علامه در خصوص این مورد که بحث ولایت اهل بیت(ع) است کلمه «جری» را به کار برده‌اند؟  خوب این تفسیر است و مرحوم علامه مطابق فرمایشات اهل بیت(ع)آن را بیان کرده‌اند. گستره و شمول مفاهیم آیات قرآن از این مصداقی هم که کامل‌ترین مصداق است باز بیشتر است. این حدیث شریف را در نظر بگیرید که مرحوم حضرت امام (قدس سره)  از وجود مقدس پیامبر گرامی اسلام(ص) در وصیتنامه نوشتند و خیلی‌ها را حیران کرد که: « انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی » دو  متاع گرانبها برای شما به جای گذاشتم که «لم یفترقا» تا ابد با هم هستند و از یکدیگر جدایی ندارند. خوب این جدایی ناپذیری مفهوم و معنای به اصطلاح خارجی آنهاست اما نسبت بین این دو چگونه می باشد خود یک سؤال دیگری است غیر از آن که خارجاً چه واقع می‌شود اما نسبت بین این دو این است که « الثقل الاکبر کتاب الله »[2] یعنی آن که بزرگتر است کتاب خداست و عترت یعنی امامان معصومD ثقل کبیر هستد نه این که عترت، ثقل اصغر در مقابل ثقل اکبر باشد و این خیلی عارفانه است. چون ثقل کبیر از همه بالاتراست مگر ازثقل اکبر، بدین معنی که اهل بیت(ع) از همه سماوات و ارض و آن چه درون آن است بزرگترند بجز ثقل اکبر، از بیان این نسبت می‌توان مفاهیمی را که مرحوم علامه فرموده‌اند مانند این که این‌ها مصداق اتم هستند و مطلبی غیرقابل خدشه است را دریافت کرد.

 

 نکات دیگری است که ان شاءالله مطرح خواهد شد اما عزیزان توجه داشته باشند که بزرگانی چون مرحوم علامه هرچند معصوم نیستند اما به سادگی هم زبان باز نمی‌کنند و مطلبی را بگویند که فوری مورد انتقاد باشد باید به سراغ مطلب رفت و آن را به درستی دریافت کرد.

 

 

 

 

 



[1] - قصص 5

[2] - طبق نظر مبارک حضرت آیت‌الله جوادی آملی دام ظله در نشئه ظاهر و طبیعت چون اهل بیت (ع)حافظان قرآن کریم هستند وممکن است در راه احیای قرآن شربت شهادت هم بنوشند و ثقل اصغر نامیده می‌شوند مانند امام حسین (ع) که جسم خود را فدا کرد اما حقیقت جان آن ذوات مقدس که همان ولایت است همتای قرآن است

 

خواندن 524 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 05 آبان 1395 ساعت 09:03

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

جستجو


ائمه جمعه جهرم

  • 1.jpg
  • 2.jpg
  • 3.jpg
  • 4.jpg
  • 5.jpg

خطبه ها

مثنوی پیر و جوان

تازه های احکام

ادعیه

رادیو اینترنتی